به وبلاگ خودتان خوش آمدید. این وب برای یادگیری در لحظات شاد ساخته و پرداخته می شود. پس نظرات خود را فراموش نکنید... از نظرات انتقادی و سازنده خوشحالتر می شویم!!


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

آمار مطالب

:: کل مطالب : 127
:: کل نظرات : 259

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 3

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 0
:: باردید دیروز : 2
:: بازدید هفته : 6
:: بازدید ماه : 41
:: بازدید سال : 139
:: بازدید کلی : 139

RSS

Powered By
loxblog.Com

بیایید خوب متفاوت باشیم!! همیشه راهی برای بهتر زندگی کردن وجود داره! اگر کمی بیشتر دقت کنیم!

عاشق
شنبه 08 شهریور 1393 ساعت 23:33 | بازدید : 1819 | نوشته ‌شده به دست gilanedamon | ( نظرات 0 )

دم به کله می کوبدو شقیقه اش، دو شِقه می شود...
بی آنکه بداند حلقه ی آتش را، خواب دیده است
عقرب عاشق

 

حسین پناهی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
خیابان
شنبه 08 شهریور 1393 ساعت 23:20 | بازدید : 1425 | نوشته ‌شده به دست gilanedamon | ( نظرات 1 )

 


گَز می کنم خیابان های چشم بسته از بر را
میان مردمی که حدودا میخرند و حدودا میفروشند
در میان بازار بورس چشم ها و پیشانی ها
و بخار پیشانی ام حیرت هیچ کس را برنمی انگیزد

 

حسین پناهی


|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
اعتراف
شنبه 08 شهریور 1393 ساعت 00:53 | بازدید : 1852 | نوشته ‌شده به دست gilanedamon | ( نظرات 1 )

برای اعتراف، به کلیسا میروم

رو در روی علف های روییده بر دیوار کهنه می ایستم و همه ی گناهان خود را یکجا اعتراف میکنم

بخشیده خواهد شد به یقین

علف ها بی واسطه با خدا سخن میگویند...

 

حسین پناهی

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نامش حسین بود
جمعه 07 شهریور 1393 ساعت 23:58 | بازدید : 1510 | نوشته ‌شده به دست gilanedamon | ( نظرات 3 )

 

خیلی بچه بودم
11 12 سالم بیشتر نبود که برای اولین بار توی تلوزیون دیدمش.
توی سریال آژانس دوستی بود. هِه... تنها صحنه ای که از اون سریال یادمه:
حسین گوشِشو میذاشت روی کاپوت ماشینو میگفت استارت بزن... خـــب... دیگه نزن... بعد با یه مشت روی کاپوت میگفت درست شد... حالا بزن
ماشین درست میشدو همه می خندیدن... :)

این جریان یه زمانی بدجور مُد شده بود و اصلا همه تلوزیونو با مشت درست میکردن!!! حالا نمی دونم حسین مدش کرده بود یا مد دوره بودو اینجور ماندگار شد!! نمی دونم ولی بود.
ننه م اسمشو بلد نیست... اصلا نمیشناسدش... ولی تنها کافیه که بگم اون مرده تو تلوزیون که یه قورباغه توی جیبش بود... اونوقت یادش میاد... هااااا، اونو میگی؟ آره یادمه.
یا یکی از آلبوم شعرای حسین رو بذارم... میگه هااا... این اون مَرده ست... میگم آره خودشه... ننه م، خب پیره... بهش حَرَجی نیست
تقریبا 4 سال پیش بود برای اولین بارصداشو شنیدم!!!
چی؟ مگه دکلمه هم داره حسین؟ این سوالی بود که باشنیدن صداش توی مغزم...

 

 

 

 

لطفا ادامه مطلب را مطالعه کنید...

 

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
تصاویر طنز سری چهارم
پنج‌شنبه 06 شهریور 1393 ساعت 22:27 | بازدید : 1430 | نوشته ‌شده به دست gilanedamon | ( نظرات 3 )

زندگی را جدی بگیرید ولی در این راه به خود سخت نگیرید!

برای خندیدن تنها بهانه ای کوچک لازم است...

لبخند را به شما پیشنهاد میکنم... شروع خوبی ست...

 

 

 لطفا ادامه مطلب را مطالعه کنید...

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
دختر من
پنج‌شنبه 06 شهریور 1393 ساعت 13:46 | بازدید : 1973 | نوشته ‌شده به دست gilanedamon | ( نظرات 1 )

اینبار دختر خودمو براتون میذارم    

خیلی باحاله... اسمش کلوچه ست...

قربونش بره بابا... کلوچه ی مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن...

 

 

نامردی نکنید بَرِش داریدا...    

دختر خودمه

عزیزوم... خیلی دوسش می دارم

 

 

 

 

 واقعا جای تاسف داره... گفتم دختر خودمه از عکسش استفاده نکنید... باز می بینم که بعضی ها توی وبشون اینو گذاشتن... خب این درسته؟ حرف گوش کنید دیگه... عجب آدمایی هستید!!!

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
راه درست پول در آووردن
دوشنبه 27 مرداد 1393 ساعت 01:58 | بازدید : 1352 | نوشته ‌شده به دست gilanedamon | ( نظرات 1 )

اقتصاد تولیدی صحیح


تقریباً 3 سال پیش این جریان رو شنیده بودم...اما به عمق فاجعه پی نبرده بودم تا چن روز پیش که روی درخت میوه داشتم به این جریان و تأثیر مثبت اون فکر می کردم.
این جریان رو از بچه های حسابداری مون شنیدم که استادشون براشون تعریف  کرده بود، استادشون میگفت:
سر کلاس نشسته بودیم و داشتیم به حرف های استاد که درباره نظام اقتصادی صحبت میکرد گوش می دادیم... میگفت در اقتصاد وقتی یک کالا زیاد بشه به همون نسبت قیمتش بیشتر میشه و وقتی یک کالا کم بشه در بازار به همون نسبت کاهش قیمت داریم.
مات و مبهوت همدیگرو نگاه میکردیم و میگفتیم چی میگه؟ حالش خوش نیستا انگار؟!!
یهو یکی برگشت گفت: استاد ببخشید حواستون نبود اشتباه گفتید تناسب عرضه و کالا در بازار نسبتی عکسه نه مستقیم.
استاد هم بی انصافی نکردو صاف گذاشت تو کاسه ش: من دارم درباره نظام اقتصادی صحیح جهانی حرف میزنم نه نظام اقتصادی ایران!
...
من این داستان رو از دوستم شنیدم و چندان متوجه جریان نشدم... تا اینکه اون روز بالای درخت میوه...


لطفا ادامه مطلب را مطالعه کنید


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
سکوت
دوشنبه 20 مرداد 1393 ساعت 23:59 | بازدید : 1794 | نوشته ‌شده به دست gilanedamon | ( نظرات 1 )

احمد شاملو  1

سکوت

احمد شاملو

 

دلتنگی های آدمی را باد ترانه نمیخواند
رویاهایش را، آسمان پر ستاره نادیده میگیرد
و هر دانه ی برفی، به اشکی نریخته می ماند


سکوت سرشار از سخنان ناگفته است و از حرکات ناکرده، اعتراف به عشق های نهان و شگفتی های بر زبان نیامده
در این سکوت حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو و من...

 

به همراه فایل صوتی با صدای شاعر... در ادامه ی مطلب

 

لطفا ادامه ی مطلب را مطالعه کنید...


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
تصاویر طنز سری سوم
جمعه 17 مرداد 1393 ساعت 00:07 | بازدید : 2192 | نوشته ‌شده به دست gilanedamon | ( نظرات 1 )

خنده

سخت نیست اگه سخت نگیریم...

زندگی و دنیا خودشون، سخت سختیِ سختی رو بهمون چشوندن!

 

نمی گم از خنده روده بر بشیم ولی همینکه یه لبخند کوچیکم بزنیم کافیه... فکر کنم!

 

 

 

لطفا ادامه مطلب رو مطالعه کنید...

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
موفقیت
جمعه 17 مرداد 1393 ساعت 00:03 | بازدید : 2352 | نوشته ‌شده به دست gilanedamon | ( نظرات 2 )

موفقیت

موفقیت ،  SUCCESS:

Analysis = تحلیل، تفکیک، تجزیه

Solution = راه حل، چاره سازی

Process = پردازش، فرآیند، روند

Objectives = اهداف، مقاصد

Teamwork = گروه کاری، کار دسته جمعی

Vision = بینایی، بصیرت، تصور، دیدن، منظره

Sales = فروش، حراج


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران